خانه / فرهنگ عامیانه / ادبیات عامیانه (صفحه 3)

ادبیات عامیانه

شعر / شب پریشان

در من افتاده التهابی گنگ، خسته چون عصرهای آبانم کی نسیم طلایی زلفت، می وزد در شب پریشانم؟ در شگفتم که از چه خلق شدی! از شراب، از ترانه، از باران؟ قندِ محضی، ملاحتِ نابی، شور شیرین توست در جانم در دلم آشیانه ساخته اند، بچه گنجشک های غمگینی بی …

ادامه مطلب

دربارۀ گویش سرخه ای

دربارۀ گویش سرخه ای سرخه یکی از شهرهای کهن منطقۀ قومس است؛ منطقه‌ای که آن را جزیرۀ لهجه‌ها و کانون گویش‌های اصیل ایران خوانده‌اند. گویش سرخه‌ای را در گروه گویش‌های حاشیۀ دریای خزر و زیرمجموعۀ گویش‌های ایرانی نو غربی می‌دانند. «اُرانسکی» نیز در طبقه‌بندی خود، گویش سرخه‌ای را در گروه …

ادامه مطلب

شعر / سرزمین خاطره ها

تقدیم به مردم شریف شهرم سرخه: سرزمین خاطره ها ای کهن سرزمین خاطره ها… سر به زیر و نجیب، سرخۀ ما ای نگینِ شرف به دستِ کویر سرزمین حماسه و تدبیر با جهانی نمی کنم سودا گـَردی از خاکِ مَردخیز تو را کوچه های تو عطر نان دارد خاک تو …

ادامه مطلب

شعر / محسن وطنی

شعری تقدیم به صاحب عصر و الزمان… حالا چقدر دلخورم از جمعه عصرها چون بغض در گلو، پرم از جمعه عصرها بیست و چهارسال شرابی! چه فایده هر هفته زهر می خورم از جمعه عصرها هی روز می شمارم و شب کیسه می کنم بی تو چه قدر بشمرم از …

ادامه مطلب