خانه / شعر / شعر / محسن وطنی

شعر / محسن وطنی

شعری تقدیم به صاحب عصر و الزمان…

حالا چقدر دلخورم از جمعه عصرها

چون بغض در گلو، پرم از جمعه عصرها

بیست و چهارسال شرابی! چه فایده
هر هفته زهر می خورم از جمعه عصرها

هی روز می شمارم و شب کیسه می کنم
بی تو چه قدر بشمرم از جمعه عصرها

امید غیر توست، هرس کرده آرزو
دل نیست این که می بُرم از جمعه عصرها

چون بغض در گلو، پرم از جمعه عصرها
از دوست نه! که دلخورم از جمعه عصرها

شاعر: محسن وطنی

درباره sorkhe.net

انجمن رسالت قلم سرخه یکی از فعال ترین سازمانهای مردم نهاد در بیش از یک دهه اخیر می باشد.

پیشنهاد می کنیم بخوانید

شعر / هادی وطنی

برای تسلیت تقدیم به خانواده شهید علی شکراللهی هاتفی از سوی یاران روز آدینه رســید …

بدون نظر

  1. میخوای آغوش تو از من بگیری /

    مثل دیوونه ها تشویش دارم آخه میدونم اینو بی تو هر شب/

    چه روزهای بدی در پیش دارم میخوای یادم بره هر چی که بوده /

    میخوای طاقت بیارم این عذابو یه دنیا تشنگی توی صدامه /

    میخوای باور کنم باز این سرابه نزار دستام گم شه ، نزار دیوونه تر شم /

    دل من جا بمونه ، خودم غرق سفر شم از این روزهای تلخ و پر از دلشوره سیرم /

    یه کاری کن عزیزم دارم از دست میرم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *