شعری تقدیم به صاحب عصر و الزمان…
حالا چقدر دلخورم از جمعه عصرها
چون بغض در گلو، پرم از جمعه عصرها
بیست و چهارسال شرابی! چه فایده
هر هفته زهر می خورم از جمعه عصرها
هی روز می شمارم و شب کیسه می کنم
بی تو چه قدر بشمرم از جمعه عصرها
امید غیر توست، هرس کرده آرزو
دل نیست این که می بُرم از جمعه عصرها
چون بغض در گلو، پرم از جمعه عصرها
از دوست نه! که دلخورم از جمعه عصرها
شاعر: محسن وطنی
سرخه سرخه , سرخه شناسی و اخبار شهرستان سرخه
میخوای آغوش تو از من بگیری /
مثل دیوونه ها تشویش دارم آخه میدونم اینو بی تو هر شب/
چه روزهای بدی در پیش دارم میخوای یادم بره هر چی که بوده /
میخوای طاقت بیارم این عذابو یه دنیا تشنگی توی صدامه /
میخوای باور کنم باز این سرابه نزار دستام گم شه ، نزار دیوونه تر شم /
دل من جا بمونه ، خودم غرق سفر شم از این روزهای تلخ و پر از دلشوره سیرم /
یه کاری کن عزیزم دارم از دست میرم