شهید اسماعیل فیض
راوی: اسماعیل ادهم
می خواست بچه اش را ببیند.کاری از دست ما بر نمی آمد گفتیم:فقط چند قطعه استخوان است.گفت:هر چه باشد می خواهم با او وداع کنم.گفتیم:شاید فقط یک پلاک باشد.گفت:برایم فرقی نمی کندباید آن را ببینم.اسماعیل پس از سیزده سال برگشته بود.مادر حق داشت دلتنگ بچه اش باشد،تابوت را گشودیم نگاه منتظر مادر با جنازه ی اسماعیل وداع کرد.اسماعیل سالم به خانه
بازگشته بود.این آخرین باری بود که مادر را خوشحال می کرد.
سرخه سرخه , سرخه شناسی و اخبار شهرستان سرخه