فصل پرستو

شهید ابراهیم سبحانی

راوی: قربان علی وطنی

 بچه ها گفتند:« ابراهیم نورانی شده است.» و من گفتم:«بچه های جبهه همه این گونه اند.»

با دوستش پیش ما آمده بود.می خواست به عملیات اطلاعاتی برود.گفت:«می خواهم از بچه های سرخه احوالی بپرسم و رفت.» دوست ابراهیم دقایقی بود که با قنوتش مأنوس بود و اشک می ریخت. نگران ابراهیم شدم به دنبالش رفتم. از این سنگر به آن سنگر. بیرون سنگری گفتند:« ابراهیم این جا دارد نماز می خواند و اشک می ریزد. بچه ها منقلب شده اند .» صدایش زدم .گفتم:« این چه حالی است؟ بچه ها را منقلب کرده اید. شما این جا و دوستتان در سنگری دیگر.» گفت:«می خواهیم دست پر برگردیم.» ساعتی بعد آنها در سنگری که استراحت می کردند ملکوتی شدند. آنها دست پر برگشتند.

                                                                    

شهید حسن یعقوبی

راوی: حسن یعقوبی

همیشه وضو داشت. آن قدر آرام و بی سر و صدا بود که کمتر کسی او را می شناخت.در عملیات بدر در شرق دجله به جمع لاله های مفقودالاثر پیوست.

سرانجام پس از ده سال در تاریخ ۶/۱۲/۷۳گلزار شهدای سرخه او را در آغوش کشید.

 

شهید محمد رضا عاشور

راوی: خانواده شهید

 سی ماه مقابل دشمن ایستاد.در والفجر هشت سرگروه غواصان بود که زخمی شد. به او گفتند:نذر کن که پس از شفا یافتن به زیارت حضرت رضا (ع) بروی.و او قبلا”نذر زیارت کرده بود ولی در بیمارستان شهید شد.

چند روز بعد تابوت محمد رضا که نام یکی از شهدای مشهد را به خود گرفته بود ،به طواف امام رضا (ع) رفت. سپس این زائر کوی رضوی بر دستان مردمی که به بدرقه او آمده بودند راهی سفر آسمان شد.

منبع: کتاب فصل پرستو – انجمن رسالت قلم سرخه

درباره sorkhe.net

انجمن رسالت قلم سرخه یکی از فعال ترین سازمانهای مردم نهاد در بیش از یک دهه اخیر می باشد.

پیشنهاد می کنیم بخوانید

وصیت نامه جالب یک شهید پولدار

شهید جمالی در وصیت نامه خود علاوه بر اعلام پول هایش اعلام کرد که خمس …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *