خانه / شهدای سرخه / خاطرات و تصاویر شهدای سرخه

خاطرات و تصاویر شهدای سرخه

شهيد عباسعلي صفي

راوي: پدر شهيد

گفت:« بابا مي خواهم يك شناسنامه بگيرم به اسم بي نام و بي نشان» گفتم:«اين كه نمي شود چنين چيزي را نمي نويسند.» ما المثني گرفتيم و به او داديم و رفت.

اكنون پسرم بيش از بيست سال است كه گمنام است. بي نام و بي نشان.

 شهيد محمد رضا غلام

راوي: مادر شهيد

 يك دفعه كه از جبهه برگشته بود گفت:«مادر» گفتم:«بله مادر جان.» گفت:« آن كوه كنار نمك دره را كه ديده اي چقدر بلند است؟» گفتم:«بله» گفت:«در جبهه از كوهي به بلندي آن پرت شدم. همه گفتند: غلام شهيد شده است و من بلند شدم ايستادم و گفتم:من از مادرم اجازه نگرفته ام.»

مادر! اجازه بده به جبهه بروم. گفتم:«برو خدا پشت و پناهت.»

 

شهيد محمد تقي پيوندي

راوي: جعفر سبحاني

 شهدا ما را به خط كشاندند.محمد تقي و يكي از شهداي ديگر جا مانده بودند بين ما و دشمن. منطقه در تيررس دشمن بود.مانديم تا هوا تاريك شد.با دو نفر از بچه ها به آن جا رفتيم.خواستيم شهدا را برگردانيم.

سنگر ها از بين رفته بود. صداي پايمان را شنيد.فكر كرد دشمن است. يكي از رزمنده ها بود در منطقه جا مانده بود با شهدا. چشمانش آسيب ديده بود. نمي ديد. بعد خوشحال شد. شهدا او را نجات دادند.با شهدا برگشتيم.

شهيد حسين سماوي

راوي: اسماعيل ادهم

 پدرش را در سه سالگي از دست داده بود. همكلاس بوديم.از سال پنجاه و پنج در جلسات ديني مسجد چهل ستون و مسجد امام صادق(ع) شركت مي كرديم. در ايام انقلاب از اوّلين كساني بود كه از رفتن به مدرسه خودداري كرد. بعضي وقتها به خاطر انقلابي بودنش در مدرسه كتك مي خورد.البته به بهانه ي درس. پس از انقلاب با جبهه انس گرفت.در چندين عمليات شركت كرد.محبوبيت عجيبي داشت.در والفجر چهار به شهادت رسيد.همان روزها وقتي خانواده ها به بچه هاي جبهه نامه مي نوشتند،اين جمله ي مادر حسين در آنها نوشته شده بود:«دعا كنيد خدا اين قرباني را از من قبول كند.»

شهيد محمد فخاري

راوي: محمد احساني

 بعد از پسردايي اش ديگر طاقت نداشت. در خواب او را ديده بود.شهيد حسين سنگسري به او گفته بود: «محمد! اسلحه ي مرا بگير.»

سخت مجروح شده بود. او را پاي آمبولانس آورده بودند. هر چه اصرار كرديم سوار نشد. مجروح ها رفتند و او ماند و لحظاتي بعد به حسين پيوست و ماندگار شد.او در كربلاي پنج حسيني شد.

شهيد حسن حسنان

راوي: حسن يعقوبي

 بيشتر اوقات نمازش را روي خاك مي خواند.هنگام نماز از شوق عرق مي ريخت و با لحني خاص به راز و نياز با خداي خود مشغول مي شد.بعد از فراغت از عبادت با شوقي عجيب مي گفت:   « ارتباط برقرار شد.»

منبع: کتاب فصل پرستو – انجمن رسالت قلم سرخه

درباره sorkhe.net

انجمن رسالت قلم سرخه یکی از فعال ترین سازمانهای مردم نهاد در بیش از یک دهه اخیر می باشد.

پیشنهاد می کنیم بخوانید

پوستر شهدای روستای افتر

اَفتَر یا هَفدَر[۱]یکی از روستاهای شهرستان سرخه در استان سمنان ایران است. این روستا که …

بدون نظر

  1. سلام

    ما خیلی دوست داریم که حاج آقای سیادت حداقل یه بار سرخه یه سخنرانی داشته باشن
    اما واقعا مسئولین و علمای سرخه در حق ایشون اجهاف کردن
    قطعا بین مردم سرخه حاج آقای سیادت از علمای دیگر محبوب ترند
    پس لطفا برای میلاد امام زمان از الان قول سخنرانی رو از حاج آقای سیادت بگیرید.
    ******************
    چرا حاج آقای سیادت که از علمای شهر هستن رو نمیارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *