شهید علی ادهم
راوی: علیرضا عربی
شوق دیدار سرمستش کرده بود.سر از پا نمی شناخت.از بلندگو اشعار حماسی پخش می شد.من که از قافله جا مانده بودم،مسافران را در آغوش می کشیدم.با او نیز وداع کردم.از همدیگر حلالیت طلبیدیم.در نگاه ملتمسم چیزی بود که او توانست آن را بخواند.در این موقع جمله ای به من گفت که بوی سفر می داد:«آنان که رفتند کاری حسینی کردند و آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند و گرنه یزیدیند.»
شهید محمد حسین اشرف
راوی: علی اصغر اشرف (به نقل از همسنگران شهید)
صبح که از خواب بیدار می شدیم، لباسهایمان مرتب بود. تمیز و خوشبو. نمی دانستیم چه کسی این کار را می کند.جستجوی ما هم فایده ای نداشت.مثل اینکه کسی بعد از خوابیدن ما لباسهایمان را می شست و مرتب می کرد.بعد از اینکه محمد حسین لباس شهادت پوشید، دیگر در سنگر ما کسی دنبال فردی که لباس رزمنده ها را می شست و معطر می کرد نمی گشت.
منبع: کتاب فصل پرستو – انجمن رسالت قلم سرخه
سرخه سرخه , سرخه شناسی و اخبار شهرستان سرخه