خانه / فرهنگ عامیانه / ادبیات عامیانه / شعر / فصل خاطره ها

شعر / فصل خاطره ها

یک اتفاق ساده … ولی ماندگار شد

وقتی که چشم من به نگاهت دچار شد

لب را گشودی و دلم آغوش باز کرد

خندیدی و جهان، همه باغ انار شد

از گیسوان مست تو عطر جنون چکید

با هر نسیم، هستی ِ من بی قرار شد

پاییز، فصل خاطره های قشنگ ماست

هر وقت حرفِ غنچه لبت زد، بهار شد

بانوی ماه! هر غزل آغوش تشنه ایست

شعری که وزن و قافیه اش داغدار شد

آواره بود، تا به نگاهت قدم گذاشت

در شهر چشم های تو، دل ماندگار شد

شاعر: حسن یعقوبی

درباره sorkhe.net

انجمن رسالت قلم سرخه یکی از فعال ترین سازمانهای مردم نهاد در بیش از یک دهه اخیر می باشد.

پیشنهاد می کنیم بخوانید

حضور پرشور کتاب‌دوستان در آزمون پایانی مسابقه استاد عشق۱۲

چهارشنبه، ۲۵ بهمن کتاب‌خوانان خانواده فرهنگی استاد عشق در آزمون پایانی طرح حضوریافتند. ️ این …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *