شاعر جوان و خوش ذوق ما جناب آقای حسن یعقوبی
به تازگی کتاب جدید خود را چاپ کرده اند. نام اثر جدید این شاعر خوش آتیه سرخه ای، «به لهجه انگور» می باشد.
«به لهجه انگور» شامل غزلهایی است که در سالهای ۷۵ تا ۸۸ در مضامینی آزاد، آیینی و پایداری سرودهام البته قبل از این مجموعه کتاب دیگری منتشر شد ولی این کتاب از لحاظ مضامین شاعری گستردهتر است.
توجه به شاعران شهرستانی اتفاق خوبی است و باعث میشود شعر شاعران شهرستانیها دیده شود ولی باید در کنار انتشار آثار زمینهای فراهم شود که شاعران این مجموعه شناخته شوند و آثارشان مورد نقد و بررسی قرار بگیرد. انتخاب قالب غزل از میان قالبهای ادبی به این دلیل بود که غزل با روح و روان شاعر و مخاطب نزدیکتر است و ویژگیهایی که غزل دارد باعث میشود که شاعر بتواند مضامین و حرفهای زیادتری را بیان کند و این باعث میشود که اقبال به غزل در میان شاعران جوان به نسبت دیگر قالبهای شعری بیشتر باشد.
حرفی نمیزنی، دل من شور میزند
ساز شکسته، نغمه ناجور میزند
خاموش و سرد مانده لبانت، ولی مدام
حرف از جنون، به لهجه انگور میزند
گیسوی مست و شعلهورت، ای بهار من!
آتش به خرمن دل رنجور میزند
بوی خوش بهشتی پیراهنت، گلم!
پهلو به عطر بکر تن حور میزند
عشقت دوانده ریشه در این جان بیقرار
بیهوده است عقل، اگر زور میزند
شعر شیوای حسن یعقوبی را بیشتر می توان در قالب غزل جستجو کرد و او را در ردیف شاعران آئیینی قرار داد. این کتاب توسط انتشارت سوره مهر به چاپ رسیده است.
و اما چند غزل دیگر:

یا علی
باران گرفت، بغض خداوند وا نشد
کعبه هنوز از غم سوگت رها نشد
ای مهر محض، آینه ی خشم ایزدی
کس جز تو اهل موهبت لافتی نشد
دنیا دچار حسرت و بهتی همیشگی ست
زیرا به او ز سوی تو هیچ اعتنا نشد
دریایی و چقدر تماشایی و وسیع !
دریا که در پیاله ی این دهر جا نشد
هرجا گره به کار جهان خورد، بی گمان
جز نام مهربان تو مشکل گشا نشد
این واژه های خسته و شرمنده را ببخش
می دانم این غزل، سخنی آشنا نشد
«هرکس که دید روی تو بوسید چشم من»
هر کس که گفت نام تو را بی نوا نشد
(سوم شهریور ۹۰)
بهشت شعله ور
درون پیرهنت ای گل، بهشت شعله وری داری
چه مهربانی شیرینی ، چه چشم های عسل باری!
به خواب های پریشانم ، نسیم زلف تو می رقصد
خیال گرمی آغوشت ، گرفته دامن بیداری
چقدر ابری ام ای باران، چقدر شرجی و رخوت بار
بیا به خلوت من امشب، شبیه معجزه ای جاری
اگرچه اهل کویر اما ، اسیر جذبه ی دریایم
گرفته باز دلم اینجا ، چو آسمان شب ِ «ساری»
منم مسافر غمگینی، که تشنه مانده در آغوشت
ببر به برکه ی لبهایت ، لبان خشک مرا ، باری
روا مدار مرا این سان ، به بال قاصدکی امشب
روانه ساز به سوی من ، دو بوسه از سر ِ دلداری
(۱۷ خرداد۹۰)
محکوم
بگذار دلم شاعر ابروی تو باشد
همواره غزلخوان شب موی تو باشد
ای برکه ی بکر غزل عشق ، تن تو
رویای بهشتم لب دلجوی تو باشد
آشفتگی ِ محضم و در حسرت اینکه
من باشم و شب باشد و گیسوی تو باشد
محکوم به عشق ِ تو از آغازم و ای کاش
زندان ِ ابد ، حلقه ی بازوی تو باشد …
(فروردین ۹۰)
سرخه سرخه , سرخه شناسی و اخبار شهرستان سرخه